وقتی زندگی اجتماعی و خانوادگی فدای زندگی حرفهای میشود
دوست دانشگاهیام ناراحت است که مدتی است نتوانسته مقالهای بنویسد. دو سالی است که خداوند فرزندی به وی عطا کرده که وقفهای در کار علمیاش ایجاد کرده است. استرس ناشی از کمکاری علمی، لذت بردن از این کوچولوی نازنین را تحتالشعاع قرار داده است.
با خانمی که عضو هیأت علمی یکی از دانشگاههای دولتی است در مترو آشنا میشوم. میگوید همسرش هم عضو هیأت علمی است و آنها آنقدر هر دو با کار سرشان شلوغ است که به هیچ برنامه دیگری نمیرسند. میگفت پسرش نمیدانسته شب یلدا چیست چون آنها هرگز فرصت نداشته اند جشن شب یلدا داشته باشند یا شرکت کنند.
بله کار دانشگاهی همین است. شب و روز نمیشناسد. همیشه انبوه کارهای بیپایان هست. فقط هم خاص ایران نیست. دکتر جاسمین آبرامز در توییت اخیرش مینویسد:
Work in academia is never done. There will always be another grant or paper to write. Always another conference to apply for. Always more teaching prep that can be done or more students to mentor. Don’t burnout trying to finish a to do list that will literally never end.
قصد من از طرح این موضوع همین جمله آخر جاسمین است که میگوید کار هرگز پایان نمییابد بنابراین خودتان را فرسوده نکنید. حالا کمی ترفیع کمتر، کمی ارتقای دیرتر...آیا ارزش داد که زندگی خانوادگی و اجتماعی خود را فدای یک مقاله بیشتر کنید. تازه مقالاتی که قرار هم نیست هیچ تغییر مثبتی در دنیا را سبب شوند و فقط نوشته میشوند تا نویسندگان آنها بتوانند پلههای ترقی را طی کنند.
مریم صرافزاده، متولد دزفول هستم. کتابدار بودهام. عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج فارس و دانشگاه تهران بودهام و حال در این طرف کره زمین، معلم زبان و کتابداری شدهام. این وبلاگ برای سهیم کردن دیگران در دانستهها و تجربیات و مدیریت دانش شخصی ایجاد شده است.