یادداشت‌های مریم صراف‌زاده | آبان ۱۴۰۴

Bibframe

استاد آذرنگ به شوخی می‌گفتند: «کتابدارها منتظرند نویسنده‌ها از دنیا بروند تا بالاخره بتوانند برگهٔ فهرستنویسی‌شان را کامل کنند و سال فوت را کنار سال تولد بگذارند!»

امروز شاهد از غیب رسید. یکی از دوستان فهرستنویس تعریف ‌کرد که همکارش به‌شدت علاقه‌مند است سال فوت نویسندگان را در رکوردها وارد کند. می‌گفت: «هر وقت خبری می‌شود برایم ایمیل می‌زند که: فلانی مُرد! رکوردش را به‌روزرسانی کن.»

اما حالا با آمدن بیب‌فریم که قرار است جایگزین مارک شود، دیگر نیازی به این کارها بصورت دستی نیست. هر تغییری که در رکوردهای کتابخانهٔ کنگره اتفاق بیفتد، به‌طور خودکار در همهٔ سامانه‌های فهرستنویسی که از بیب‌فریم استفاده می‌کنند اعمال می‌شود. حداقلش این است که دیگر کتابدارها لازم نیست منتظر خبر مرگ نویسندگان بمانند!

بیب‌فریم (BIBFRAME) طوری طراحی شده که همهٔ رکوردهای فهرستنویسی یک لینک مستقل داشته و به‌صورت مرکزی به کتابخانهٔ کنگره وصل باشند. در این مدل، کتابخانه‌ها دیگر ‌دیتابیس‌های جداگانه و مستقل ندارند، بلکه مثل اینکه همه رکوردهای فهرستنویسی به یک هاب مرکزی وصل‌اند. هر تغییری—مثلاً اصلاح نام نویسنده یا اضافه شدن سال فوت—در رکورد اصلی کتابخانهٔ کنگره ثبت شود، همان لحظه در سیستم همهٔ کتابخانه‌هایی که از بیب‌فریم استفاده می‌کنند هم به‌روزرسانی می‌شود. این یعنی فهرستنویسی همیشه هماهنگ، به‌روز و یکپارچه است.

البته هنوز بیب‌فریم در ابتدای کارست و تا آنجا که میدانم هنوز نرم‌افزارهای کتابخانه‌ای استرالیا با آن هماهنگ نشده‌اند و کماکان از مارک استفاده می‌کنند.

اعتماد بیش از حد به هوش مصنوعی

سندرا ۳۵ سال است که کتابدار کتابخانه ایالتی ویکتوریاست. دعوتش کردم بیاید سر کلاس و از تجاربش بگوید. صحبت که به هوش مصنوعی کشید دو تا خاطره جالب تعریف کرد. گفت مراجعی داشتیم با مقاله‌ای در دست. انتهای مقاله چند منبع بعنوان رفرنس ذکر شده بود و او دنبال یکی از رفرنس‌ها بود و می‌گفت پیدایش نمی‌کند. ما هم جستجو کردیم و پیدا نشد. بعد کاشف بعمل میآید که آن مقاله را هوش مصنوعی نوشته و از خودش هم فهرست منابع دَروَکرده و به منابعی استناد کرده که وجود خارجی ندارند و ساختگی هستند.

مراجع دیگری دنبال اطلاعاتی بود که هوش مصنوعی بهش گفته بود در آن کتابخانه موجودند در حالیکه نبود. گفت وقتی بهش گفتیم نداریم جواب داد هوش مصنوعی میگوید دروغ می‌گویید و دارید!

کامنت سیران عزیز:

سلام و درود بر شما استاد عزیز.نکته ظریفی که مطرح کردید فاجعه ای است در دنیای نوشتن و خلق آثار و معرفی منابع.مثلا چندی پبش روزنامه ای چندین کتاب خو‌ب را برای مطالعه معرفی کرده بود که اصلا وجود خارجی نداشنند.حال سوال اینجاست آیاهمه منابع نوشتارها اینچنین پیگیر میشوند که‌آیا واقعا منبع وجود دارد یا نه؟ من فکر میکنم خیلی کم.

دیویی یا RFNF؛ کدام چیدمان برای کتابخانه بهتر است؟

استادان فهرستنویسی‌ام همیشه می‌گفتند که رده‌بندی دیوئی برای کتابخانه‌های عمومی است و رده‌بندی کتابخانه کنگره برای کتابخانه‌های دانشگاهی و در ایران هم همین وضعیت حاکم بود و تمام کتابخانه‌های دانشگاهی از نظام کنگره برای چیدمان کتاب‌ها استفاده می‌کردند. برای همین وقتی در استرالیا رفتم کتابخانه دانشگاه و دیدم دیوئی است حسابی تعجب کردم.

اما واقعیت اینست که ده‌بندی دهدهی دیویی (DDC) رایج‌ترین نظام طبقه‌بندی کتابخانه‌ای در جهان است و در بیش از ۱۴۰ کشور و حدود ۲۰۰٬۰۰۰ کتابخانه مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مقابل، رده‌بندی کتابخانه کنگره (LCC) در سطح جهانی سهم بسیار کمتری نسبت به DDC دارد و بیشتر در کتابخانه‌های دانشگاهی و پژوهشی آمریکای شمالی رواج دارد بطوری که حدود ۶۰ درصد کتابخانه‌های دانشگاهی ایالات متحده از LCC استفاده می‌کنند،

دیویی سیستمی قدیمی است و مانند هر نظام طبقه‌بندی دیگری، خالی از سوگیری‌ها و محدودیت‌های فرهنگی نیست. با این حال، انعطاف‌پذیری جالبی دارد: می‌توان شماره‌های جایگزین یا حتی شماره‌های محلی و سفارشی برای مجموعه‌های خاص تعریف کرد. همین موضوع باعث می‌شود کشورها و کتابخانه‌ها بتوانند تا حدی ساختار را با نیازهای جامعه‌ی خود تطبیق دهند. نمونه‌اش گسترش‌ دیوئی در ایران برای شماره‌های رده‌بندی مرتبط با اسلام است.

اما در سال‌های اخیر مدل‌های تازه‌ای مثل RFNF هم مورد توجه قرار گرفته‌اند.

در روش (Relative Fiction Non-Fiction) RFNF یا «طبقه‌بندی نسبی آثار داستانی و غیرداستانی»، کتاب‌ها بر اساس موضوع در کنار هم قرار می‌گیرند، فارغ از این‌که داستانی (fiction) یا غیرداستانی (non-fiction) باشند. در این سیستم، تفکیک سنتی میان کتاب‌های داستانی و غیرداستانی حذف می‌شود و همه کتاب‌های مرتبط با یک موضوع خاص، کنار هم در قفسه قرار می‌گیرند تا کاربران بتوانند طیف متنوعی از منابع را درباره یک موضوع پیدا کنند.

مثال

فرض کنیم موضوع «طبیعت و محیط زیست» را داریم:

  • یک رمان (داستانی) درباره ماجراجویی نوجوانان در دل جنگل

  • یک کتاب غیرداستانی درباره حفظ محیط زیست و گونه‌های گیاهی

  • مجموعه‌ای از شعرهای الهام‌گرفته از تجربه‌های طبیعی

  • زندگی‌نامه یک فعال محیط زیست

در طبقه‌بندی نسبی، همه این کتاب‌ها - با وجود متفاوت بودن قالب‌شان (داستانی/غیرداستانی/شعر/زندگی‌نامه) - کنار هم در قفسه «طبیعت و محیط زیست» قرار می‌گیرند. در نتیجه، اگر کسی علاقه‌مند به طبیعت باشد، هم می‌تواند ماجراهای داستانی را بخواند، هم اطلاعات علمی کسب کند، هم شعر مرتبط با موضوع را بیابد.

کلمه Relative یعنی این سیستم یک رده‌بندی نسبی است نه یک نظام عددی و مطلق مثل دیویی. یعنی جای هر کتاب رو نه بر اساس یک شماره ثابت جهانی (DDC) بلکه نسبت به موضوعات دیگه در همون قفسه مشخص می‌کنند.

فرض کنید کتابی داریم که خاطرات یک مادر تازه‌کار را روایت می‌کند؛ زنی که پس از زایمان دچار مشکلات روانی شده و در کنار آن نکاتی برای والدین تازه نیز ارائه می‌دهد.

  • در دیویی، این کتاب می‌تواند شماره‌ای در حوزه‌ی روان‌شناسی یا والدگری دریافت کند.

  • در RFNF، باید تصمیم گرفت آن را در قفسه‌ی «سلامت روان»، «والدگری» یا حتی «زندگی‌نامه» قرار دهیم. انتخاب کاملاً بستگی به سیاست کتابخانه یا حتی نظر کتابدار دارد.

به بیان دیگه: نسبی بودن (Relative) یعنی جای کتاب به تصمیم کتابدار و «ارتباطش با موضوعات موجود» بستگی داره، نه به یک شماره‌ی سراسری و تغییرناپذیر.

نتیجه‌گیری

هیچ‌کدام از این دو روش کامل و بی‌نقص نیستند. دیویی با وجود قدمت و اشکالاتش، ساختار منسجم و استانداردی دارد؛ RFNF در عوض، تجربه‌ی کاربر را شبیه فروشگاه‌ها می‌کند، اما به دلیل ذهنی بودن و نبود استاندارد دقیق، چالش‌های خاص خودش را دارد و همانطور که سیران جان در کامنت نوشته‌اند بی‌نظمی و سردرگمی در شلف کردن کتاب‌های کتابخانه ایجاد می‌کند.

یادگیری از مسیر تجربه: فعالیتی کلاسی برای موضوع‌دهی رمان‌ها

فکر می‌کنم از خوشبختی‌های یک معلم اینست که شیوه‌های موثر تدریس را کشف کند. خدا لطف می‌کند و گهگاهی ایده‌های خوبی به ذهنم می‌رسد. مثلا امروز که خواستم موضوع‌دهی به رمان‌ها با سرعنوان‌های موضوعی کنگره را درس بدهم، قبل از اینکه بروم سراغ اسلایدهای درس، اول خواستم دانشجوها تجربه‌ای واقعی از این کار داشته باشند. به آن‌ها گفتم: «به فهرست کتابخانهٔ کنگره سر بزنید، رمان مورد علاقه‌تان را جست‌وجو کنید و ببینید چه موضوع یا موضوعاتی به آن اختصاص داده شده است.»

نتیجه جالب بود. دو نمونه‌اش را در اسکرین‌شات ببینید. پاسخ‌ها را در زیپلت که یک پلتفرم مخصوص فعالیت‌های کلاسی است روی پروژکتور گذاشتم و با هم مرور می‌کردیم. از هر کدامشان می‌خواستم بگویند رمان انتخابی‌شان درباره چیست یا می‌پرسیدم: «چه چیزی در این رمان برایت جذاب بود؟» بعد هم اضافه می‌کردم: «به نظرت موضوع/موضوعاتی که برای این رمان اختصاص داده شده، واقعاً محتوای اثر را نشان می‌دهد و به بازیابی‌اش کمک می‌کند؟» این تمرین سبب شد تا کلیاتی نسبت به «موضوع دادن به رمان‌ها» دستشان بیاید و چون خودشان رمان را خوانده بودند موضوعات داده شده را می‌توانستند درک و نقد کنند. همینطور، صحبت درباره رمان‌ها، مباحث اجتماعی را هم در پی داشت که می‌پسندم چون کلاس را از خشکی درمیآورد و گفتگو بین همکلاسی‌ها ایجاد می‌کند. وقتی کمی با شیوه‌ی موضوع‌دهی به رمان‌ها آشنا شدند، تازه وقتش بود سراغ اسلایدهای درس بروم و شیوه موضوع دادن به رمان‌ها را آموزش دهم.

درود بر سیران که کتاب را خواند

سیران، خواننده همیشگی این وبلاگ همت کرده و کتاب طولانی که پست قبلی معرفی کرده بودم را خوانده است و اینهم نظر او درباره این کتاب که از کامنتش کپی کرده‌ام:

سلام دوباره کتاب را دانلود کردم با کمک ابزارهای آنلاین ترجمه و تقریبا مطالعه کردم. البته در بین مشغله های مختلف .کتاب نثر روانی دارد و از همه دری سخن به میان آورده با محوریت آتش سوزی آن محل. برخی مطالب بسیار سطحی نوشته شده اند مانند آتش سوزی های تاریخی در حد یک سطر. به نظرم از یک شاخه به شاخه دیگر زود زود پریده است اما نقاط قوت کتاب هم قابل ملاحظه است. اینکه یکی از متون کتابداری است. عشق به کتاب و کتابخانه و تاسف مداری از اتفاقی که افتاده.- زبان ساده بیان مطالب - امنیت کتابخانه - اینکه کتابخانه پناه گاهی است که نویسنده ویژگی های آن مکان را تشریح کرده - نقش کتابدارها در بحران ها - انضباط افراد -ایمنی سازی مکان کتابخانه - توجه به اهمیت کتابخانه - توجه به معماری کتابخانه در مواجه با آسیب های احتمالی را بیان می کند. جملات زیبایی هم دارد مانند این جمله

library serves as a vibrant community hub, breaking the stereotype of silence and solitude

برای من هم فصل اول کتاب که درباره خاطرات شیرین نویسنده از کتابخانه محل در دوره کودکی که با مادرش مرتب می‌رفته و کتاب امانت می‌گرفته است و از مهربانی و زیبایی کتابداران می‌نویسد خیلی برایم دلنشین بود و مرا یاد خواهرزاده عزیزم انداخت که زمانی بخاطر شغل پدرش مجبور شدند به یک شهر کوچک و محروم کوچ کنند. اما این شهر کوچک یک گنجینه داشت بنام کتابخانه کانون پرورش فکری که با اینکه از خانه‌شان دور بود خواهرم سه بار در هفته او را می‌برد و کتابداران مهربان موافقت کرده بودند او را با اینکه کمتر از شش سال داشت به عضویت کتابخانه درآورند. عشق به خواندن در او بشدت رشد کرد بطوری که اگر همه بچه‌ها جلوی اسباب‌بازی فروشی نمی‌توانند مقاومت کنند او در مقابل کتاب‌فروشی‌ها.

قسمت دیگری از کتاب که خیلی دوست داشتم حمایت جامعه و داوطلبان مردمی از کتابخانه عمومی لوس‌آنجلسِ درگیرِِ آتش‌سوزی بود. وقتی آتش خاموش می‌شود زنجیره هزاران نفری از مردم تشکیل می‌شود که کتاب‌هایی را که هنوز سالم مانده بودند دست به دست رد می‌کردند و در جعبه‌های کارتنی گذاشته و از کتابخانه خارج و به جای امن منتقل می‌کردند.