کَرُل دختر ۱۹ ساله کلمبیایی است. صبح که می‌آید کلاس می‌بینم مچش را بسته است. وقتی می‌پرسم می‌فهمم دو جا به‌عنوان نظافتچی کار می‌کند. هم صبح‌ها قبل از کلاس و هم عصرها. دنیل سر کلاس چرت می‌زند. وقتی می‌پرسم می‌گوید از ۵ تا ۸ صبح کار نظافت ساختمان انجام می‌دهد. پِپِر و ویولتِ تایلندی دیر می‌آیند سر کلاس و می‌فهمم تا دو نیمه شب سر کار هستند. آلینسو هم تا ۱۲ شب کار نقاشی ساختمان انجام می‌دهد. ملیسای تایلندی هم مچش را بسته است. او ماساژورست و سخت کار می‌کند. دنیس، پسر ترکیه‌ای با دوچرخه الکتریکی که هفته‌ای ۷۵ دلار اجاره کرده کار تحویل غذا را انجام می‌دهد. تا دیر وقت شب کار می‌کند. رامولا، پسر ۳۲ ساله برزیلی است که در کشور خودش کارمند بانک بوده و در اینجا دستیار آشپزخانه در یک رستوران است. خوزه اهل ونزوئلاست و با همسرش آمده. سه جا کار می‌کند. از جمله در کارواش و هتل و پیتزا دلیوری. در کشور خودش مهندس بوده و از بدرفتاری کارکنان کارواش با خودش گله‌مند است. کِلِی در برزیل مدیر بوده و اینجا در رستوران کار می‌کند. آنا در شیلی معلم دبستان بوده و اینجا نظافتچی است.

دانشجویان خارجی یکی از عوامل اصلی رونق اقتصادی استرالیا هستند. جمعیت بزرگی از این دانشجویان را کسانی تشکیل می‌دهند که برای دوره‌های فشرده زبان انگلیسی معروف به Elicos می‌آیند. آن‌ها که با ویزاهای شش ماهه تا یک ساله در آموزشگاه‌های زبان انگلیسی درس می‌خوانند شهریه‌ای بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دلار در هفته، بسته به نوع آموزشگاه، پرداخت می‌کنند. برای تأمین شهریه و هزینه‌های سرسام‌اور زندگی مجبورند کار کنند و چون سطح زبان انگلیسی ضعیفی دارند مجبورند در کارهای کارگری و فیزیکی که نیاز کمی به دانستن زبان دارد مشغول شوند. هر دانشجوی خارجی تا بیست ساعت در هفته اجازه کار دارد و آنها البته بیش از این کار می‌کنند و گاه دستمزد خود را نقد می‌گیرند که دولت متوجه بیش از بیست ساعت نشود.

دوست استرالیایی‌ام بتازگی تدریس زبان را شروع کرده است. او بسیار مشتاق تدریس است و با آمادگی خیلی خوب سر کلاس رفته است. اما ناراحت است از اینکه فقط پنج نفر از پانزده نفر کلاس به درس توجه داشته‌اند و بقیه یا مشغول گوشی‌شان بوده‌اند و یا خواب‌آلود بوده‌اند. به او اطمینان می‌دهم که مشکل از او نیست و این شاگردان بینوا خسته‌اند.

بجز شاگردانی که از کشورهای ثروتمند و یا خانواده‌های ثروتمند هستند و فقط آمده‌اند زبان یاد بگیرند و در کشورشان شغل بهتری بگیرند و محبور نیستند کنار یادگیری زبان کار کنند، برای بسیاری، اولویت اصلی کار است که هم بتوانند از پس هزینه‌های زندگی برآیند و هم اندوخته‌ای داشته باشند که بتوانند ببرند به کشور خودشان و با آن کاری کنند. یک زوج ۲۷-۲۸ ساله شاگردم هستند که فرزند خود را به مادربزرگ سپرده‌اند و با خود نیاورده‌اند که در اینجا فقط کار کنند و دغدغه او را نداشته باشند. برخی همسرشان را نیاورده‌اند که خانه شراکتی اجاره کنند و هزینه‌هایشان کمتر شود. آن‌ها مجبورند سر کلاس بیایند چون شرط ویزایشان این است که حداقل هشتاد درصد کلاس‌ها را حضور داشته باشند. در آموزشگاه‌های زبان، حضور و غیاب در کلاس‌های درس بسیار جدی گرفته می‌شود. از معلمان خواسته می‌شود که حتی آن‌ها که بعد از زنگ تفریح، دیر سر کلاس حاضر می‌شوند غیبتشان ثبت شود. کلاس‌ها فشرده و طولانی است. زمان کلاس‌ها بدون احتساب زنگ تفریح‌ها، چهار ساعت در روز است که برای شاگردان (و نیز معلمان) خسته‌کننده است اما چاره‌ای نیست چون یکی از شرایط ویزا، حداقل بیست ساعت درس خواندن است. کلاس‌ها هر روز از دوشنبه تا جمعه است. سه شیفت صبح و عصر و غروب کلاس هست که شاگردان بسته به شرایط خود یکی از شیفت‌ها را انتخاب می‌کنند. شاگردان شیفت غروب معمولا صبح تا عصر سر کار بوده‌اند و از همه شیفت‌ها خسته‌ترند.