انشاهای دهه ۶۰ با کلی مقدمهچینی شروع میشد: بنام الله پاسدار خون شهیدان و درود بر ارواح طیبه شهدا و ...آرزوی طول عمر امام خمینی و ...
حالا در این سر دنیا میبینم اساتید کلاسها را با متنی شروع میکنند که ادای احترام به بومیان استرالیاست که مالک واقعی این سرزمین بودهاند. در بسیاری از سخنرانیها و جلسات نیز متن acknowledge of country در ابتدا خوانده میشود. این متن معمولا در حد یک پاراگراف است و در جاهای مختلف محتوای کم و بیش مشابهی دارد.
خب حالا چرا باید بومیان استرالیا را تکریم کرد؟ خانم مریم آزمودهفر در کانال تلگرامشان با عنوان قلمدار به زیبایی توضیح دادهاند. عین نوشته ایشان را (با کسب اجازه) که در قالب مکالمه تلفنی با دایی جانشان از ایران است آوردهام:
گفت: خوبی دایی جان؟ میخواستم "روز ملی استرالیا" رو تبریک بگم! اونجا واسه بیست و دو بهمنشون چه برنامههای دارن؟
من که هنوز حافظهام پر بود از اطلاعاتی که روز قبل جنیفر درباره "استرالیا دی" داده بود بادی به غبغب انداختم و گفتم: "دایی جان بهتره بگید روز ملی استرالیا را تبریک و تسلیت عرض می نمایم."
دایی متعجب گفت: چرا تسلیت؟
گفتم: برای اینکه عدهای در استرالیا هستند که این روز رو عزای ملی میدونن. شما اصلا میدونید برای چی این روز به عنوان روز ملی انتخاب شده؟
دایی گفت: قطعاً سالگرد استقلال یا انقلاب نیست. چون استرالیا نه مستقل شده نه منقلب! پس چه روزیه؟
- "روزیه که اولین ناوگان کشتیهای بریتانیا وارد خاک استرالیا شدن و کاپیتان فیلیپ پرچم بریتانیا رو در استرالیا به اهتزاز در آورد. حالا تو این کشتی ها کیا بودند؟ یه سری زندانی و تبعیدی سیاسی و افراد بیچاره که در اون زمان به خاطر پر بودن زندانهای بریتانیا و فشار اقتصادی جایی برای نگهداری و مراقبت ازشون نبود برای همین فرستاده میشن به سرزمینی که گمان میشد خالی از سکنه است تا هر کاری دلشون میخواد بکنن و سلطنت و دولت بریتانیا رو به خطر نندازند. این بدبختها نزدیک به هشت ماه روی آب بودند تا به استرالیا برسند. هشت ماه این دوره زمونه رو نبینید! هشت ماه دویست سال پیش رو در نظر بگیرید. نه امکاناتی، نه آذوقهای، نه بهداشتی. حتی نقشهای دریایی هم وجود نداشته که بدونن از چه راهی بیان که کم خطرتر باشه و از طوفان و خطرات دریایی در امان باشند. حالا بریم از اون سر قضیه به ماجرا نگاه کنیم. یه سری آدمهای از دنیا بیخبر، به سبک انسانهای اولیه داشتند در خاک استرالیا برای خودشون زندگی میکردند. یه دفعه میبنن چندین موجود غول پیکر و عجیب،غریب از وسط دریا به سمتشون میاد. لابد برای خودشون فکر کردن دچار قهر خدایان شدند! بعد هم آدم اروپایی با قیافه و لباس و ابزار متفاوت و حتی تفنگ آتشین پا میذاره به سرزمینشون. تا اینجا باز هم شاید خیلی بد نباشه. اما قسمت دردناکش از اونجا شروع میشه که این مهمان ناخوانده شروع میکنه به از بین بردن نسل و هویت بومیهایی که در نظرش گونه ای از حیوانات بوده. معلومه که بومیهای استرالیا سالگرد ورود این کشتیها رو نه تنها جشن نمیگیرند که روز عزا اعلام میکنند و برای روح گذشتگانشون عزاداری میکنند. برای همینه که خیلی ها تمایل نشون نمیدن تو این روز خوشحالی کنند. حتی معلم ما که سفیدپوسته گفت چندین ساله برای همدردی با اباوریجینالها (بومیها) آتش بازی نرفته و این روز رو جشن نگرفته."
🧐دایی که حسابی گوش به من سپرده بود بعد از اتمام حرفهای من گفت: "عجب! من این چیزها رو نمیدونستم. چرا یه روز دیگه رو انتخاب نکردند؟ "
جواب دادم: "اتفاقا گویا اعتراضات زیادی هم شده که این روز تغییر کنه و برخی روزهای خاص هم پیشنهاد شده ولی قیدها زیاده. مثلا میخوان حتما روز ملی تو تابستون باشه. یا روزی نباشه که چند تا تعطیلی پشت هم بیافته. نزدیک کریسمس نباشه و با تعطیلات هیچ ایالتی تداخل نداشته باشه و مهمتر از همه یه روزی باشه که بشه بهش برچسب ملی زد و به هیچ قومیت داخلی و ملیت خارجی بر نخوره."