با سلام و احترام

  دانشجوی کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه قم هستم. از اینکه مزاحم وقت شما می شوم عذرمی خواهم. امیدوارم از داستانی که برایتان خواهم گفت دلگیر نشده و سوء برداشت نکنید. این صرفا یک داستان دانشجویانه است.

سالها(کل دوران تحصیلم) از استادانی (معلمان هم بخوانید) که جذبه و جدیت اداره کلاس و ارتباط با دانشجو(دانش آموز) را داشتند خوشم می آمد و آن ها را صد هیچ جلو می دانستم. یکی از آنها یکبار بخاطر تاخیرم مرا به کلاس راه نداد. معلم ادبیاتم بود خانم حق گو. کل زمان کلاس را پشت در ایستاده و به درس گوش می دادم (دلش را نداشتم از کلاسش بگذرم جراتش را که اصلا!) که اگر ایشان نبودند کلاس را که هیچ مدرسه را هم ترک می کردم با اشتیاق فراوان!

القصه؛ برای روز معلم کلی برنامه چیده بودیم که به ایشان تقدیم کنیم. منتظر ماندیم، منتظر ماندیم و منتظر ماندیم....نیامدند... پاپیچ مدیرمان شده و متوجه شدیم که ایشان دچار حادثه ای شده اند و دیگر به مدرسه نمی آیند... ما ماندیم و تبریک هایی که روی دستمان باد کرد و نثار هیچ کدام از دیگر معلمان نشد چون اویی دیگر وجود نداشت. هیچ کدامشان او نبودند!

هنوز هم بعد از سالها می گویم کاش شماره ای داشتم...

امروز؛ جناب آقای دکتر مهدی محمدی، استاد عزیز ما، پاور پوینت شما را تحت عنوان آنچه هر دانشجوی ترم اولی باید بداند را در کلاس ارائه نمودند. از طرف تمام هم کلاسی هایم از شما بابت نکات ارزنده ای که اشاره نمودید تشکر می کنم. یکی از اسلایدهای شما مرا به یاد این خاطره انداخت: 

"سپاس از لطفتان اما لطفا برای من پیام تبریک سال نو و معلم و روز مادر و اعیاد نفرستید. پاسخگویی به محبت تک تک شما واقعا زمانبر است."

پس از پایان کلاس تا زمانی که به خانه برسم با خودم کلنجار می رفتم که بنویسم یا ننویسم،بگویم یا نگویم...

حریف صدای ذهنم نشده و جسارت کردم که این را بگویم: من شایستگی و سعادت این را نداشتم که شاگردتان شوم اما یک لحظه هم در ذهنم آمد که حداقلش این است که تبریک های تماما از روی احترام و عشق شاگردانه ام روی دستانم باد نمی کند...

هر دانشجوی ترم اولی می داند که قرار بر اختصار است من هم می دانم اما نمی دانم چرا همیشه طولانی می شود!

 از اینکه وقتتان را به من دادید پیشاپیش سپاسگزارم.

آرزومند سلامتی شما

پاسخ من:

سلام دختر گلم

سپاس که احساس قشنگ و تجربه ات رو با من درمیان گذاشتی. راستش منهم از دریافت پیام تبریک خوش خوشانم می شود ولی چون خودم را مقید میدانم که حتما به پیامها پاسخ بدهم و حجم کار دانشگاه بالاست و چشمهایم واقعا خسته می شوند خواستم که پیام نفرستند.

کاش فرصت بیشتری برای وقت گذاشتن با شما نسل جوان بود. کاش میتوانستم ساعتها بنشینم و گپ بزنیم. ولی به من حق بدهید که دوازده واحد تدریس و راهنمایی و مشاوره بیست پایان‌نامه فرصتی برای این ارتباطات زیبا نمیگذارد.

موفق باشید عزیزم

پی‌نوشت 1: چقدر قلم زیبایی دارد این دانشجو. نوشته‌اش واقعا به دلم نشست. کاش قلمش مستدام باشد و حرفه‌ای بنویسد و چه خوب که همت کرد و احساسش را برایم نوشت.

پی‌نوشت 2: به لیست کارهایم، فشار دانشگاه برای انتشار مقاله و...را هم اضافه کنید.