توجه به تولید علم با چه هدفی؟
من نمی توانم باور کنم مأمون، که همه او را می شناسیم، دلش برای گسترش علوم دینی لک زده باشد، و بدین منظور مجالس بحث، فلسفه و کلام باز کند و علماء گوناگون را به بحث فلسفی درباره دنیا و آخرت و جبر و اختیار و روح و ماده دعوت کند، زیرا می دانم که هدف او از این کارها منحرف کردن افکار مردم به مسائل ذهنی و بحث های علمی و لفظی است تا این سئوال به ذهن کسی نرسد که:
«خود تو چه کاره ای؟ به چه حق بر این مسند نشسته ای و خلافت رسول خدا و امامت بر مردم را از پدرت به ارث می گیری و به پسرت به ارث می دهی؟ بر مبنای «شوری» و «اجماع» زمام خلق را به دست گرفته ای یا بر وصایت؟»
و تا مردم نپرسند که: «آن همه داد اسلام از عدل کو؟ و فرق میان امت مسلمان و جامعه قیصر و کسری در کجا است؟».
و به جای آن ها ... شب و روز، اندیشه های هوشیار و نبوغ های مردم به دنبال کشف و شهود درون فرو روند و بر نیایند، و یا به ماوراء جهان بالا روند و در اندیشه حل مسئله حدوث و قدم عالم برآیند و مشکل جمع میان صفات خدا و ذات خدا را حل کنند. مأمون عباسی اعلام کرده بود که هر کس یک کتاب از زبان خارجه ترجمه کند و نزد ما بیاورد، آن را در ترازو می گذاریم و هموزنش طلای ناب می دهیم. رندی که او هم دلش برای کتاب و ترجمه خارجی نسوخته بود، آمد توی کاغذهای ضخیم آن زمان کلفت ترینش را انتخاب کرد و ترجمه یک صفحه سریانی را به خط درشت بر روی آن کاغذها نوشت؛ کتابی شد، سه من و نیم! آورد که من این را ترجمه کرده ام؛ کتاب را در ترازو گذاشتند و کسی که آن را وزن می کرد، نگاه کرد و دید که در صفحات این کتاب چیزی نوشته نشده؛ مثلاً در یك صفحه فقط یک «خ» گذاشته و در صفحه دیگر يک «ر»! فریاد زد «آقا، این سر ما کلاه گذاشته»؛ جوابش دادند «به تو چه مربوط است؟ وزنش کن و هم وزنش طلا بده. بگذار او این اندازه سر ما کلاه بگذارند که ما کلاه گنده را بر سر همه گذاشته ایم!» آیا واقعاً تیپ مأمون تیپ فلسفی علم پرست است، که این همه در راه گسترش علم بذل و بخشش می کند؟
مریم صرافزاده، متولد دزفول هستم. کتابدار بودهام. عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج فارس و دانشگاه تهران بودهام و حال در این طرف کره زمین، معلم زبان و کتابداری شدهام. این وبلاگ برای سهیم کردن دیگران در دانستهها و تجربیات و مدیریت دانش شخصی ایجاد شده است.