چراغ از بهر تاریکی نگهدار
یکی از دانشجویان ایمیل داده و درخواست کرده که برای ادامه تحصیلش در یکی از دانشگاههای آمریکا توصیه نامه بنویسم. توی ذهنم میگردم بدنبال تصاویر مثبتی که از حضورش در کلاس داشتم. اما هیچ نمی یابم. غیبت های فراوان کلاسی، بی احترامی به کلاس، جدی نگرفتن تکالیف، حرف زدن دائم سر کلاس...میگذارم به پای جوانی و خامی اش و با خودم میگویم حتما متحول شده که الان توانسته این فرایند نفس گیر پذیرش گرفتن از یک دانشگاه خوب آمریکایی را طی کند و به اینجا برسد و همان متنی را که خودش بعنوان نمونه فرستاده ویرایش کمی میکنم و میفرستم.
اما با جان و دل وقت میگذارم برای توصیهنامه دانشجوی دیگری که میخواهد در بریتیش کلمبیای کانادا ادامه تحصیل بدهد. به او میگویم متنی خودش بنویسد و کاملا با دست و دلبازی از خودش تعریف کند که واقعا شایسته تعریف است. از دانشجویان ارشدم بود و بسیار علاقمند و پیگیر. کافی بود بگویم ف و او تا فرخزاد برود. درباره موک صحبت کردم و دیدم رفته در یکی از دورههای کورسرا ثبتنام کرده است. برای تکالیف کلاسی بسیار زمان میگذاشت و عمیق کار میکرد.
پس سعی کنید تصویر مثبتی از خود برای استادتان بگذارید که وقتی برایتان توصیهنامه شغلی و تحصیلی مینویسد حس خوبی از شما داشته باشد و عذاب وجدان نداشته باشد که دارد غیرواقعی مینویسد و با اکراه این کار را انجام ندهد.
مریم صرافزاده، متولد دزفول هستم. کتابدار بودهام. عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج فارس و دانشگاه تهران بودهام و حال در این طرف کره زمین، معلم زبان و کتابداری شدهام. این وبلاگ برای سهیم کردن دیگران در دانستهها و تجربیات و مدیریت دانش شخصی ایجاد شده است.