به توصیه کتابدار کتابخانه عمومی محل، عضو گروه کارمای محلمان در فیسبوک شدم. این را بگویم  که برعکس ایران که استفاده از فیسبوک بخاطر فیلتر بودنش تقریبا منسوخ شده است در اینجا بشدت کاربرد دارد و بخصوص برای تشکیل گروهها از آن استفاده می‌شود. روزی نیست که از دیدن پیامهای ردوبدل شده در این گروه کارما و استفاده از توان و خرد جمعی به وجد نیایم. خرید و فروش در این گروه ممنوع است اما تا دلت بخواهد پست‌های مربوط به اهدای رایگان وسایل اضافه خانه و  کتاب‌، لباس‌هایی که کوچک شده‌اند برای بچه‌هایشان، بلیط کنسرتی که به اشتباه اضافه خریداری شده است یا پاکت چای که خریداری شده اما طعمش موردپسند نیست، هست.

سوالات هم بخش بزرگی از پست‌های این گروه است. سوالاتی از نوع راهنمایی برای انتخاب مکانیک خوب، رستوران خوب، دکتر خوب، مربی رانندگی خوب و .... درخواست کمک هم زیاد مطرح می‌شود. از کسی که برای مادر پیرش دنبال مجلات قدیمی است تا کسی که در خانه قرنطینه شده و نیاز دارد کسی خریدهایش را انجام بدهد یا مادری که برای فرزندش دنبال فیلم‌های خوب سینمایی است. گاه هم پست‌های بامزه‌ای هست. مثلا یکی نوشته بود که قبلا پیرمردی لبنانی را که خیلی خوش مشرب است و لباسهای خاصی مدل هنرپیشه‌های قدیمی می‌پوشد همیشه در خیابان اصلی محل میدیده و با هم سلام علیک گرمی داشتند اما مدتهاست که دیگر او را ‌ندیده است و نگرانش است. بعد برادرزاده همان پیرمرد کامنت میگذارد که عموی منست و حالش خوب است و صد کامنت دیگر راجع به آن پیرمرد و خاطراتی که از او داشته‌اند. مثلا آقایی که نوشته بود وقتی دبیرستانی بوده آن پیرمرده برای او و دوستش خوراکی میخریده. 

اخبار محلی هم دسته دیگری از پست‌هاست. مثلا چرا دیشب آنقدر صدای هلیکوپتر میآمد؟ چرا برق قطع شد؟ یا درباره سوپرمارکتی که جدیدا در محل باز شده نظر می‌دهند. گاه نیز درباره حیواناتی که گم شده‌اند اطلاعیه می‌دهند و ...

نمیدانم با توجه به کاهش سرمایه اجتماعی در ایران و درگیری مردم با مشکلات معیشتی و اقتصادی که انگیزه‌ای برای یاری به دیگران نمی‌گذارد، آیا تشکیل چنین گروه‌هایی در ایران هم می‌تواند کارساز باشد و گره‌گشایی کند؟ 

پی‌نوشت: مورچه‌ها امانمان را بریده بودند. کارمان شده بود مورچه‌کشی. سم و خیار و دارچین و هر رهنمود دیگری که در اینترنت دیدم را هم امتحان کردم نتیجه نداد. صبح‌ها با استرس برمی‌خواستم که این بار مورچه‌ها سر از کجای خانه درآورده‌اند. تا اینکه در واتساپ استتوس کردیم که با مورچه‌ها چه کنیم؟ رهنمودهای مختلفی رسید اما یکیش واقعا نتیجه داد. یک نفر نوشته بود که مورچه‌ها از بوی همدیگر مسیر را دنبال می‌کنند و باید با یک پارچه خیس محل ترددشان را تمیز کنید که بو برود. همین کار را کردم و تمام شد. توصیه یک نفر دیگر هم بامزه بود:

دوست عزیزم راستش شاید بنظرت خنده دار بیاد  اما من این مشکل و داشتم ، تو پنتریمون پر شده بود از مورچه که هر چی تمیز میکردیم بازم میومدن. یه دفعه یاد یک کلیپ افتادم که یک اقایی با شوخی سر مورچه ها داد میزد اوناهم پراکنده میشدن از طرفی تو قرآن هم سوره نمل مورچه ها به هم میگن زودتر بریم که سپاه حضرت سلیمان لگد کوبمون نکنه !!! خب منم تصمیم گرفتم با مورچه هامون حرف بزنم و بهشون گفتم من اصلا دوست ندارم روی شما سم بریزم لطفا از حریم خونه من برید بیرون 😉سه بار اینکار و کردم در کمال ناباوری خونه کلا از مورچه پاک شده 😀امتحان کنید بی ضرره

خلاصه بگم که این پیام‌رسان‌ها هم میتونن در خدمت استفاده از خرد جمعی باشن