کافی است خط اول از نوشته‌های امثال دکتر حری (مثلا این نمونه) و استاد عبدالحسین آذرنگ (مثل این نمونه) را بخوانی و تا تهش بروی. آنقدر جذاب و خواندنی و به زبان ساده است که نمی‌توانی نصفه کاره رهایش کنی و کیست که نداند دکتر عباس حری نظریه‌پرداز و دانشمند طراز اول کتابداری و علم اطلاعات است و ساده نوشتن او از کم‌دانشی نیست. 

اما امان از نوشته‌های علمی پژوهشی این روزها از مقاله علمی پژوهشی گرفته تا کتاب و پایان‌نامه که هیچ جاذبه‌ای برای خواندن ایجاد نمی‌کنند. ملغمه‌ای از ترجمه متون مختلف و نوشته‌های دیگران و به تعبیر دکتر جمالی مهمویی فلانی گفت که نویسنده حتی نتوانسته است پیوند منطقی بین مطالب را ایجاد کند. انگار کن که نویسنده یک ربات و یا چیزی مشابه مترجم گوگل است. 

این نوشته‌های ناخواندنی کار مرا در تهیه منابع درسی برای دانشجویان دشوار می‌کند. کلی باید بگردم تا مقاله و نوشته‌‌ای ساده و قابل فهم و به‌روز پیدا کنم که خوراک دانشجویان بشود، راحت بفهمند و در عین حال از خواندن آن نیمچه لذتی هم ببرند. وضع کتاب‌های درسی هم تعریفی ندارد. کتابی از ناشری دانشگاهی و معتبر که نام یکی از دروس اصلی کارشناسی را یدک می‌کشد برای دانشجویان کارشناسی معرفی می‌کنم. بعد می‌بینم خودم هم رغبتی به خواندنش نمی‌یابم چه برسد به آن دانشجوی بخت‌برگشته سال اولی که هنوز سرگردان نام رشته‌اش است.

بهانه نوشتن این یادداشت، کتابی تألیفی است که اخیرا برای داوری به من سپرده شده است. کتابی است با فهرست منابع چندین صفحه‌ای و مشخص است که نویسنده زحمت زیادی بابت گردآوری آن همه مطلب و ترجمه‌ای که الحق سلیس و روان است کشیده است اما دریغ که هیچ جایی در کتاب نمی‌یابم که نویسنده به مخاطبی که شاید یک دانشجوی کارشناسی باشد موضوع کتاب را بسادگی و به زبان قابل فهم و روان فارسی و با مثال بیان کرده باشد. حتی مقدمه را هم که میخوانی احساس نمیکنی این خود مولف است که با تو سخن می‌گوید. سهم قلم و اندیشه نویسنده در کتاب کم‌رنگ است.

ما نویسندگان بیشتری چون دکتر جمالی مهموئی نیاز داریم که بجای ترجمه لغت به لغت مطالب دیگران، آن‌ها را خوانده و با قلم خود و به زبان ساده و شیرین پارسی برای مخاطب ایرانی بازگو کنند و فهم و تحلیل خود را نیز بر آن بیفزایند. در نوشته اخیر ایشان با عنوان چرا بخش پیشینه پژوهش را دوست ندارم دکتر جمالی، فهم خود از یک مقاله انگلیسی را به زبان ساده برای مخاطب ایرانی بازگو کرده‌اند و انتقاد کرده‌اند از مدل نوشتن پیشینه پژوهش که فقط به ذکر آنچه دیگران گفته‌اند اکتفا می‌شود و قسمت نتیجه‌گیری پژوهش‌ها نیز در حد نتایج این پژوهش با پژوهش فلانی همراستا یا متفاوت است و بدون تحلیل این شباهت یا تفاوت است.

ما به افراد بیشتری نظیر محمدرضا شعبانعلی نیاز داریم که وبلاگش خودش یک دانشگاه هست و چقدر ساده و قابل فهم اصطلاحات جدید را تعریف میکند.

باز هم جای شکرش باقیست که استفاده کسب و کارها از بازاریابی محتوایی سبب شده است نوشته‌های باکیفیتی به زبان فارسی در فضای وب منتشر شوند.

حیف که جامعه علمی و اساتید  آنقدر درگیر کسب امتیازهای علمی پژوهشی از رهگذر مقالات و کتاب‌هایی که برخی‌هایشان فقط نوشته می‌شوند تا امتیازی کسب شود شده‌اند که مخاطب به فراموشی سپرده‌ شده است.