دوست افغانم زنگ می‌زند که اگر خانه هستید عصر برای صرف چای بیاییم. می‌گویم برای شام بیایید. پاسخ می‌دهد: نه. جنجال می‌شود.
من گیج می‌شوم. مگر قرارست دعوا کنیم؟ بعد می‌فهمم منظورش اینست که زحمت می‌شود. همین کلمه جنجال بعدها می‌شود اسباب شوخی‌مان با همدیگر

هر بار با هم هستیم از اصطلاحاتی که فارسی هستند اما در سرزمینی دیگر کاربرد متفاوتی یافته‌اند شگفت‌زده می‌شوم. حالا می‌فهمم وقتی می‌گوید مصروف است یعنی کار دارد/سرش شلوغ است. چراغ سرخ همان چراغ قرمز است. به شنا می‌گویند آب بازی، به نگرانی می‌گویند تشویش، به مرخصی می‌گویند رخصتی به ماشین، موتور می‌گویند. به کادو، تحفه می‌گویند که البته قشنگترست و بجای کوچک و بزرگ هم خرد و کلان بکار می‌برند.

بیبی، شاگرد افغانم می‌گوید در امتحان شهروندی ناکام بوده و منظورش اینست که رد شده است. قند شیرین هم می‌گوید: چه معلم خوبی داریم. وقتی غلط می‌کنیم (یعنی اشتباه می‌کنیم) ما را نمی‌زند!

بنظر می‌رسد فارسی آن‌ها دست نخورده‌ترست و به ادبیات کهن نزدیک‌تر است. آن‌‌ها به دویست می‌گویند دو صد و شاعر هم می‌گوید:

دو صد گفته چون نیم کردار نیست