در سالهای اخیر بر نقش کتابخانه های عمومی به عنوان مکانی برای تعامل مردم با یکدیگر تأکید می شود. شاید به همین دلیل است که کلیشه هیس در کتابخانه ها سالهاست که منقرض شده است. البته هنوز هم کتابخانه ها مکانهایی را برای مطالعه افرادی که سکوت می خواهند فراهم می کنند اما سایر بخش های کتابخانه سکوت را نمی طلبد. خوردن و آشامیدن هم که قبلا در کتابخانه ها ممنوع بود امروزه آزاد است. در ایران اما کتابخانه های ما فضایی برای اینکه افراد با یکدیگر به گفتگو بنشینند ندارند. نظر کتابداران کتابخانه های عمومی را در یک گروه تلگامی در این باره جویا شدم:

کتابداری می نویسد:

کتابخونه ما در منطقه ای است که اکثرا خانواده ها پرجمعیتن و خونه ها کوچیکن و اعضا روزهای تعطیل جایی رو ندارن که برن. دخترا برای کارهای گروهی و حتی صحبت کردن باهم جایی رو ندارن و وقتی میان کتابخونه هم فقط میتونن از اتاق کودک اون هم به مدت تنها یک الی دو ساعت با حضور اعضای کودک استفاده کنن... برا خوردن غذا و یا خوراکی و استراحت کوتاه مدت فضایی ندارن. اینا مسائلیه که خیلی آزار میده.

کتابدار دیگری می نویسد:

اونها میان کتابخونه چون متراژ خونشون کمه و اتاق به تعداد کافی ندارن.شاید میان کتابخونه چونکه پدر بزرگ یا مادربزرگ مریض تو خونه دارن شایدم از دست پدر یا مادری درگیر با اعتیاد به اینجا پناه آورده اند .همه که وضع مالیشون خوب نیست برای بچه هاشون رفاهیاتو فراهم کنند.اگه نگاهمان را عوض کنیم شاید برخورد شان با ما بهتر شود. فکر کنیم همون دختر و پسری که با هم توی کتابخونه قرار میزارند اگه از کتابخونه بیرون شون کنیم کجا می روند.میروند پارک و معلوم نیست از کجا سر در میارند.ولی اگه توی کتابخونه گشتی بزنند و یک کتاب خوب نظرشان را جلب کند و مشغول خوندن کتاب بشوند مسیر زندگیشان عوض بشه چه کار بزرگی کرده اییم .باور کنید می شود.

و کتابدار دیگری:

جوانها و نوجوانها و حتی کودکان فضای امن و آرامی لازم دارند تا بتوانند فعالیتهای گروهی و جمعی انجام دهند. واگذاری بخشی از فضای کتابخانه ها به این نوع فعالیتها و اینگونه گروها آیا نمی تواند مشارکت آنها و خانواده های آنها را در حضور در محیط کتابخانه را به همراه داشته باشد؟ و آیا این اعتماد خانواده را به کتابخانه ایجاد نمی نماید؟